الشيخ علي المشكيني

237

تفسير روان (فارسى)

از پدران نخستين خود نشنيده‌ايم . إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ يعنى : اين شخص نيست جز مردى كه مرض جنون دارد ؛ شما تا مدتى دربارهء او منتظر باشيد يعنى مدتى صبر كنيد تا خوب شود و از ادعاى خود دست بردارد يا مرگ به سراغش آيد تا راحت شويد . حاصل سخنان ملأ و مترَفين در اين دو آيه اين است كه چهار دليل بر بطلان ادعاى نوح در ميان خودشان ذكر كردند : اول آن كه پيامبر بشر بايد فرشته باشد و نوح بشرى همانند شماست . دوم آن كه اگر ممكن بود بشرى پيامبر بشرها باشد پس چرا بايد تنها او باشد ؟ بايد از شما هم كسى منصوب مىگرديد . سوم آن كه ادعاى او امرى بى سابقه است ، اگر اين امر درست بود از گذشتگان پيشين نيز نقل مىشد . چهارم آن كه اين مرد بيمارى جنون دارد يا جن‌زده و جادوشده است و سخنش قابل اعتنا نيست . قَالَ رَبِّ انصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ « 26 » فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِى فِى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ « 27 » لغت و اعراب : فُلك : كشتى ، و الف لامش جنس است يا عهد ذكرى . بأعيننا متعلق به « مستعيناً » مقدّر . سلك المكان : داخل شد در آن و داخل كرد غير را در آن . من كلٍّ تنوين بدل از مضافٌ اليه است به‌تقدير « من كلّ حيوان » .